خرید بک لینک

اندیشه و تفکر یک انسان گونه ای از خیال است.

خیال نیز از تخیل سرچشمه می گیرد.

اندیشه یا تفکر همان فکر کردن است که باعث پیشرفت تمام انسان ها تا به امروز شده است و همان تخیّل همراه با منطق است.

یک انسان با تخیل می تواند به فضا برود و می تواند پرواز کند می توند اختراع کند و یا چیزی و یا به عبارت دیگر علمی یا علومی را کشف کند بنابراین تفکر یک انسان را انسان می کند.

ولی از نظر بنده خداوند نیز مطمئناً تخیل و تفکر دارند و نتیجة آن تفکر و تعقل یعنی تفکر خداوند می دانید می شود چه؟

می شود ما، می شود جهان پیرامون ما، می شود دنیا و کائنات و می شود هر آنچه در کائنات وجود دارد چه دیده شود و چه دیده نشود و یا به عبارت دیگر:

خداوند همة کائنات را در ذهن خود دارند.

خداوند تخیل کرده اند تا ما خلق شده ایم.

تا کائنات خلق شدند.

و با تخیلشان به ما نیز تخیل و تفکر عطا کرده اند.

جالب نیست به نظر شما؟

و با تخیلشان هدایت می کنند و همین طور با تفکرشان هدایت می کنند دنیای ما را، بنابراین ما در یک دنیایی که سرتا پا خیال است زندگی می کنیم البته این امر که این تخیل، تخیل خداوند است باعث می شود که این دنیا جامة واقعیت بپوشد و پویا شود.

دنیا مادی است و ما نیز تحت نظر این دنیای مادی هستیم ما در یک دنیای مادّی زندگی می کنیم که ماه عسل تخیل قادری متعال است که همه را با تخیلش در آغوش گرفته یعنی خداوند مادّی هستند در اصل یا به عبارت دیگر خداوند وجود دارند و ما وجود نداریم در اصل و زائیدة تخیل خداوندیم که این چنین است و احساس مادّی بودن کنیم تا دنیا را هم مادّی ببینیم چون وقتی جسمی را لمس می کنیم احساس می کنیم و این امر یک تخیل و اصل تفکر است وقتی چیزی را می بینیم احساس می کنیم که آن را دیده ایم ولی آن نیز گونه ای از تخیل است، و بنابراین وقتی می شنویم احساس می کنیم که می شنویم ولی در اصل امواج مکانیکی صوت به پرده گوش ما میخورند و تفکر و تعقل را در ذهن ما ایجاد می کنند که از سرچشمة تخیل بیرون آمده است؟! حال یک سوال پرحاشیه؟

به نظر شما چرا حواس پنج گانه ادراکش یا ذهن یا همان مغز است؟

به خاطر اینکه، همان تخیل را به وجود بیاورد. خب مثالی می زنم.

اگر به دست شما اسپری بی حسی برنند آیا دست شما درد را احساس می کند، درست است، خیر.

یعنی خیالی نیست تا تبدیل به ادراک شود ولی در واقعیت یا به عبارت دیگر در تخیل خداوند درد به دست شما انتقال و از آنجا به مغز شما برای ادراک و تخیل و استنباط راهی شده است ولی شما نتوانستید آن را ادراک کرده و بعد از آن تخیل کنید و اگر به گذشته در خیال یا خاطراتشان برگردید می بینید که هیچ خاطره ای از درد نداشتید و یا هیچ خیالی نمی توانید از آن درد داشته باشید.

و یا به عبارت دیگر حتی نمی توانید تصورش را هم بکنید، نه؟!

راستی می دانید که تصور چیست؟

تصور هم همان تصویر سازی خیالی از تفکر است.

یعنی تصویری از خیالمان می سازیم تا به آن فکر کنیم ولی همه و همه از سرچشمه ای به نام تخیل خلق می شوند. به این مثال توجه کنید:

در جنگل سرسبزی بودم که صدای پرندگانش آرامشی داشت خاص و صدای رودخانه هایش به قلبم جلا می داد و آبشاری داشت که از آن آبشار قطره های آب در ارتفاع جدا می شد و با نور خورشید تبدیل به رنگین کمان زیبایی می شد دلم می خواست که ...

این نمونه ای از تصویرسازی ذهنی و تفکر و تعقل و در نهایت همه و همه نشئت گرفته از تخیل؟!

تجسم زائیدة تخیل است.

ما با تخیل کردن می توانیم افکارمان را تجسم کنیم و یا به عبارت دیگر تجسم کردن زاییدة تخیل است، اصلاً به طور کلی تجسم یعنی جسم بخشیدن به خیال؟!

در واقع ما تخیل می کنیم بعد روی آن تفکر و تعقل می کنیم و بعد از آن تصورش می کنیم بعد به آن جامة عمل می پوشانیم و آن را تجسم می کنیم در واقع جسم می بخشیم و یا زنده اش می کنیم.

خیلی از ماها تجسم را با تصور اشتباه می گیریم.

تصور یک مرحله قبل از تجسم است و تصور یعنی تصویر سازی از آن موضوع در ذهن و بعد از آن تجسم یعنی پیاده کردن تصور قبلی به جسم یا جامعة عمل پوشاندن به آن یا همان تجسم یا جسم دادن به تصور و یا حلق کردن تصور.

به طور کلی مراحل به این شکل است:

1- تخیل ، 2- تفکر ، 3- تعقل ، 4- تصور ، 5- تجسم

1- تخیل یعنی؛ وهم و خیال چیزی که با قدرت و تخیل را در ذهنمان شکل می گیرد و شروع می شود.

2- تفکر یعنی؛ فکر کردن به تخیل و شاخ و برگ دادن و در تخیل اضافه کردن تفکر و افزایش قدرت و واکنش ها در مقایسه ها و هر آنچه مربوط به فکر است.

3- تغقل یعنی؛ تخیل در قالب تفکر را عقلانی کردن و ارزش یابی کردن و یا ممکن بودن یا نبودن آن را بررسی کردن و با ادراک به موضوع نگاه کردن و فهم را به آن اضافه کردن.

4- تصور یعنی؛ تخیل در قالب تفکر که عقلانی شده را تصویر سازی کردن ذهنی یا برای یک قدم مانده به واقعیت تبدیل کردن یا به عبارت دیگر آن را تبدیل به تصویری که از ذهن بیرون خواهد آمد کردن یا به عبارت دیگر یک بلن از آن مفاهیم قبلی که گفته شددرست کردن.

5- تجسم یعنی؛ از تمامی مفاهیمی که در بالا گفته شد یک پلن کلی ساخته بودیم و حال آن پلن را تبدیل به واقعیت کردن را تجسم گویند. به عبارتی پلنی از اختراع را تبدیل به واقعیت کردن و تمام چون مرحلة آخر بود.

و اگر دقت کنید سرمنشاء تمام این مفاهیم یا به عبارتی سرچشمة تمام مفاهیم بالا به تخیل ساده باز می گردد که از نظر علوم دقیقه کاملاً اثبات نشده است و از نظر علوم اسکولاسیک کاملاً بی ریشه و اثاث ولی در واقعیت تخیل واقعیت دارد و یک مفهوم برای مغزهاست که نمی توان دید که از نظر علم اسکولاسیک مغز می شود و نه می توان با دو دو تا چهارتا آن را اثبات کرد که از نظر علوم دقیقه نیز غیر قابل اثبات است.

پس نتیجه اینکه : یک موجودیت از تخیل شروع و در تجسم به پایان می رسد و مراحل کار چنین است.

1- تخیل 2- تفکر 3- تعقل 4- تصور 5- تجسم

و این چنین است که می توان موجودیت را با مسائلی تعریف کرد که خود موجود نیستند و این مسائل که خود موجود نیستند هستند که موجودیت و یا وجود چیزی را اثبات می کنند که آن چیز موجود است و این راهکار برای یک رفتارشناسی در مورد موجودیت چیزی یا کسی و یا هر چیزی است که موجود است.

پس با این توصیف همه چیز موجود است و هیچ چیزی وجود ندارد که موجود باشد و اگر موجود هم نباشد وجود دارد ولی احساس نمی شود و این احساس خود یک خیال است ولی اگر موجودیت آن را تخیل کنیم و مراحل آن را طی کنیم و به مرحلة آخر یعنی باور کردن و تجسم برسم آن موقع است که آن خیال تبدیل به تجسم شده و آن ناموجود به وجود می آید.

این همان قانون راز یا همان قانون جذب است که قسمتی از موجودیت این جهان از طرف خداوند به ما انسانها اهداء شده است که بتوانیم آن را تخیل کنیم تا به وجود بیاوریم و یا به عبارت دیگر تجسم کنیم و ایجاد کنیم.

توهم با تخیل فرق دارد و توهم از وهم می آید و تخیل از خیال با تخیل می توان مسمر ثمر واقع شده و تخیل را تبدیل به تفکر کرد و تفکر را تبدیل به تعقل کرد و تعقل را تبدیل به تصور کرد و تصور را تبدیل به تجسم کرد.

ولی توهم اشتباه گرفته نشود توهم یعنی وهم و خیال، توهم یعنی تخیلی که از چهارچوب فکر خارج نشده و میانبر می رود و در اختیار تفکر نیست تخیلی که در اختیار تفکر نیست، و توهم ممکن است باعث ضرر و زیان شود تخیلی که کنترل شده نیست و محدودیت ندارد خواب نیز یک نوع توهم است، توهم واقعیت ندارد ولی تخیل را می توان جامة عمل پوشاند و به تجسم رساند. و جامة جسم و موجودیت به تخیل داد ولی توهم را نمی توان جامة جسم و موجودیت داد. در دنیای امروزی تخیل تمام جامعه را پوشانیده است و تخیل حرف اول را می زند هر آن کس که تخیلش قوی تر و محکمتر باشد علوم بیشتری را کسب می کند می تواند موفق تر شود.

و می تواند دانش بیشتری داشته باشد، تا کنون هر اختراعی که ثبت شده است بر اساس تخیل بوده و بس و این تخیل بوده که تبدیل به تجسم شده است.

تمام نویسندگان، مخترعان، هنرمندان، دانشمندان با تخیل بوده که به جایی رسیده اند و حال یک نکته:

اگر شما به قانون جذب دقت کنید فکر کنید در واقع تخیلش کنید می بینید که اصولش این چنین است، اگر چیزی را تخیل کنی و آن را تبدیل تفکر کنی و آن تفکر را در نهایت تبدیل به تجسم کنی و آن موقع است که تخیل تو به واقعیت می پیوندد و می توانی با تخیل پول یا ثروت یا هر چیز دیگر را تبدیل به واقعیت کنی در واقع وقتی که شما تخیل می کنید امواجی از ذهن شما وارد کائنات می شود.

امواجی که شاید بسیار ضعیف و ریز باشد هر کنشی در این جهان واکنشی دارد و این کنش ریز با واکنشی بسیار عظیم و بزرگ روبرو می شود. شاید ذهن ما نسبت به جهان کوچک باشد؟! و کششی هم کوچک تر ولی جهان بزرگ است و واکنشی هم بزرگ، عین اینکه در این طرف دنیا پروانه ای پر می زند و در طرف دیگر دنیا طوفانی عظیمی شکل می گیرد؟!

این چنین است یک تخیل مسمر ثمر واقع شده.

اگر شما مثبت فکر کنید و یا به عبارتی مسائل مثبت را تخیل کنید می توانید قدرت تجسم را به دست آورید! خب یعنی چه؟

مثلاً وقتی شما کنفرانس دارید قبل از آنکه وارد آن کنفرانس شوید آن را تخیل کنید، و با تخیل وارد خود واقعی کنفرانس شوید و در تخیل تان بارها حرف بزنید بارها آزمون و خطا کنید درون تخیل برای سلول هایی که ممکن است حضار از شما بپرسند خودتان را آماده کنید، درون تخیل هر چیزی را تخیل کنید و یا به عبارتی درون تخیل هر چیزی را پیش بینی کنید.

راستی یادم رفت بگویم ما با تخیل می توانیم پیش بینی نیز بکنیم؟!

پیش بینی هر چیزی را با تخیل می توان پیش بینی کرد.

چون تخیل انسان وصف ناپذیر و بدون محدودیت است.

و هر آنچه که می تواند واقعیت داشته باشد از تخیل ها نیز می تواند بگذرد.

مثلاً شما وقتی که در واقع می خواهید تصویری را در ذهنتان تخیل کنید و به آن جامة تجسم بپوشانید مثلاً تصویر یک کوه که بالای آن خورشید است پرندگان پرواز می کنند و دهکدة کوچکی در پایین کوه است چمن زار است و درختان مختلف و متفاوت از آنجا رودخانه ای می گذرد ماهیگیری روی قایق نشسته و از رودخانه ماهی می گیرد.

تصویر معکوس ماهیگیر و قایق روی آب می افتد کودکان مشغول بازی هستند از کلبه ای که در آن جا هست یک دودی از دودکش کلبه خارج می شود و همان بیس نقاشی قدیمی کودکی مان.

وقتی که این تخیل را شما انجام می دهید می بینید که هر آنچه که می تواند ممکن باشد به ذهن شما می رسد، در تخیل محدودیتی نیست شما می توانید وارد جهان های مختلفی شوید در واقعیت شاید یک نوع جهان وجود داشته باشد ولی در تخیل ممکن است هزاران نوع جهان وجود داشته باشد. ولی از نظر بنده هر آن چیز که تخیل می کنیم می تواند وجود داشته باشد. یا به عبارتی هر آن چیز که وجود دارد وارد مخیله و تخیل ما می شود و لا غیر.

هر آنچه تخیل می کنیم وجود دارد، هر آنچه که باور می کنیم تخیل می کنیم وجود دارد یا به عبارتی هر آنچه که تخیل می کنیم و با باورمان تفکر می کنیم و مراحل توصیف شده را می گذرانیم و به تجسم می رسیم وجود دارد وجود به آن پیدا می کند.

تخیل یک باور است در کل؟!

قدرت خیال نا ممکن ها را ممکن می کند و باعث می شود که انسان توان بیشتری پیدا کندد باعث می شود انسان باورهای زیادی داشته باشد مطمئن می دانید که ضمیر ناخودآگاه انسان تفاوت بین تخیل و واقعیت را نمی تواند حس کند و بفهمد زیرا هر آنگونه که شما واقعیت را می بینید می شنوید و حس می کنید، تخیل ها نیز همانگونه دیده می شوند شنیده می شوند و حس می شوند، و آن موقع است که ضمیر ناخودآگاه انسان تفاوتی بین تخیل و واقعیت را نمی تواند احساس کند و تمایز قائل شود.

راحت تر بگویم؛ انسان هایی که با تخیلشان زندگی می کنند موفق ترند، تخیل باعث پیشرفت انسان از چندین سال پیش و چندین چند سال پیش تاکنون شده است.

و همانگونه که انسان تخیل های بیشتری می کند وارد دنیای مرموزتر و پیچیده تر و بزرگتر می شود، همین امروز از اخبار اعلام کردند که 7 سیاره مشابه به زمین کشف شد که سیارة آن خیلی نزدیک به زمین است. نزدیک نه از نظر فاصله بلکه از نظر متدها و مشابهت های زندگی در زمین، و این کشف نشئت گرفته از تخیل انسان بود تخیلی که بارها از آن فیلم ها و داستان های مختلفی شنیده اید و دیده اید.

سوپرمن 20ch دکتر استرانچ HULK شگفت انگیزان آیرون من و خیلی مسائلی دیگر فضایی که از تخیل انسان نشأت گرفته اند و روزی انسان به این فکر می کرد که ممکن است هر موجوداتی خارج از کره زمین باشند و ما در این کهکشان به این بزرگی تنها نباشم نه تنها در این کهکشان بلکه خارج از این کهکشان در کهکشان های دیگر نیز موجوداتی دیگر وجود داشته باشند.

در دنیا چیزهای نهفته و پنهان زیادی وجود دارد که انسان با تخیل کردن می تواند آن ها را رهگیری کند تخیل یک نوع معجزه است. تخیل مانند دستگاه رادار در جهان کار می کند، دستگاه راداری که می توان با تفسیر آن به تخیل هر چیزی که در این جهان و کائنات وجود دارد را کشف کرد و یا هر سرنخهایی از آن ها به دست آورد. یا به عبارتی می توان گفت از قبل تمام موجودات و کائنات در ذهن ما وجود داشته اند و ما از آن ها مطلع بوده ایم ولی از ذهنمان پاک شده و دوباره به ذهنمان با تخیل بازمیگردندو من در گذشته می گفتم که تمام جهان در ذهن ما انسان ها جای گرفته است و نتیجه و مفهوم این حرف این است که در ذهن ما در تخیل ها جای گرفته است هر آنچه که تخیل کنم هست این جهان بی نهایت است و موجودات و قوانین و هر آنچه که تصور می کنیم یا به عبارتی تخیلش می کنیم وجود دارد.

انسان اول تخیل می کند بعد به تصویر می کشد و بعد به تجسم تبدیل می شود. پس هر آنچه که ما فکر می کنیم قبل از آن تخیلش وجود داشته است، تخیل وجود دارد و ما به آن فکر می کنیم تعقلش می کنیم تصورش می کنیم و بعد تبدیل به تجسمش می کنیم.

انسان 1500 سال پیش چه می دانست تلفن چیست اینترنت چیست انسان چه می دانست لامپ چیست اختراعات امروزی ما انسان ها همانند کامپیوتر و اینترنت و اتومبیل چیست؟

مطمئناً نمی دانست.

به ذهنش هم نمی رسید.

ولی زمانی بوده که یک انسان به هر کدام از اینها یا هر انسانی به هر کدام از اینها فکر کرده و یک تخیلی هر چند کوچک از ذهنش گذشته است آن تخیل در جهان و کائنات تصویر شکل داده است و آن تصویر با بازتاب به آینه کائنات تبدیل به جسم در زمین و یا کائنات شده است قانون راز همین است.

یعنی در واقع تخیلی که در ذهن یک انسان تبدیل به تفکری در ذهن یک انسان دیگر یا خودش می شود و تبدیل به تفکری در کائنات می شود و تفکر تبدیل به تعقل در ذهن چندین انسان می شود و آن تعقل مانند نوریست که به آینة کائنات برخورد می کند و تصویر شکب می گیرد و بازتاب این تصویر برای ما انسان ها چه روی زمین و چه خارج از زمین تبدیل به تجسم می شود و در نهایت آن تخیل جسم یه خود میگیرد و تبدیل به تجسم و جسم بودن و جسم داشتن می شود.

تخیل بسیار عظیم است و تخیل قدرتمند و گیراست،

شما تصور کنید تخیل یک موچه چگونه می تواند باشد؟ مورچه تخیلی ندارد.

یا به عبارتی تخیل یک موجود یک حیوان چه می تواند باشد؟!

حیوانات تا جایی که من می دانم؛ شاید تفکر داشته باشند و شاید گهگاه به مقدار کمی تعقل داشته باشند، شاید بعضی از حیوانات تصور نیز داشته باشند، شاید بعضی از انسان ها آن تصور را نیز بتوانند تبدیل به تجسم کنند ولی هیچ موجودی بغیر از انسان تخیل ندارد قدرت خیال قدرتی باور نکردنی است که به هر انسانی ادعای اشرف مخلوقات می دهد.

قدرتی بی نهایت و بی پایان تخیل یک انرژی درون مغز انسان است یک انرژی که از روح انسان سرچشمه می گیرد.

تفکر مربوط به مغز می شود و در واقع تعقل مربوط به مغز می شود و تصور مربوط به مغز می شود و تجسم نیز مربوط به مغز و جسم می شود ولی تخیل یک عریضة روحی است.

یا به عبارتی یک عریضة فکری روحیست. یک پیدایش روحیست و یک گشایش روحی.

پیدایش از این نظر که از روح پیدا می شود و ممکن می شود.

گشایش از این نظر که وقتی روحت متعالی می شود و به بالاترین درجات برسد تخیلت نیز گشاده شده و بزرگ می شود و گشایش در افکارت رخ می دهد.

تخیلی با اتصال مغز به روح انسان شکل می گیرد از روح سرچشمه و نشأت می گیرد.

تخیل خود سرچشمه است ولی منبع این سرچشمه روح است روح است که باعث تخیل در مغز می شود.

یا به عبارتی می توان به شکل ساده تر بیان کرد.

تخیل همان تفکر و تعقل روح است.

ولی در واقع تصور و تجسم و تعقل و تفکر مغز برای جسم است.

تخیلی که از روح نشأت می گیرد پاد هم دارد و مشابه هم دارد اگر تخیل را یک قدرت روحی مثبت در نظر بگیریم که ممکن است تبدیل به تجسم و خیلی قدرت ها و انرژی های دیگر در واقعیت شود بلکه یک پاد هم دارد یک متضاد هم دارد و آن توهم است توهم در اخایلر روح نیست روح خود پرواز می کند و توهم را شکل می دهد ولی انسان با قدرت تفکرش می تواند تخیلش را کنترل کند و وقتی که انسان بیدار است و در هشیاری کامل به سر می برد، می تواند تخیلش را و یا به عبارتی قدرت تفکر روحش را که قدرت تخیل نام دارد کنترل کرده و هدایت کند و به هر آنچه می خواهد برسد و تبدیل به تجسم کند ولی توهم اینگونه نیست توهم خیالی و در بعضی مواقع ممکن است غیر ممکن باشد زیرا تفکر کنترلش نکرده و مغر هیچ دخل و تصرفی در آن نداشته است و خیلی وقتها ممکن است موفقیت آمیز باشد و توهم یک وهم خیالی نباشد و بعضی وقت ها تجسم شود که حتی در این حالت هم انسان در آن دخل و تصرفی ندارد یا به عبارتی توهم یک نوع الهام است از کائنات به ذهن یک انسان تخیل را می تواند کنترل کرد چون الهام نیست ولی توهم را نمی توان کنترل کرد چون الهام از کائنات به ذهن انسان است یا توهم یک نوع الهام از هر نوع منبعی یا هر نوع منشاء می تواند باشد.

و کنترل شدنی نیست اگر کسی در این وادی قدم بگذارد ممکن است اگر کنترلش نتواند بکند، کنترل از این نظر نه که بتواند توهم را از نظر بازسازی فضاها و کنترل حرکت های آن کنترل کند توهم را از این نظر که جلوی فکر های بی خود آن را بگیرد توهم ممکن است به روح انسان به جسم انسان صدمه های جبران ناپذیری وارد کند زیرا توهم نیز یک نوع قدرت روح است.

حال در این قسمت می خواهم در مورد مشتقّات تخیل و نشأت گرفتن آن از روی توضیح دهم.

همان طور که گفته شد؛ تخیل یک فرایندی که منجر به تجسم چیزی یا شکل گیری جسمی همچون مجسمه و یا اختراع یا چیزی می شود و به واقعیت تبدیل می شود را که در قبل توضیح داده بودم، نامش را به صورت قراردادی می گوییم واقعیت گرایی، حال این واقعیت گرایی را از اول توضیح می دهیم:

واقعیت گرایی = تخیل + تفکر + تعقل + تصور + تجسم

که در نهایت تخیل است که از خیال به جسم گرفتن و یا همان تجسم می رسد.

و به عبارت دیگر واقعیت گرایی 5 رکن دارد؛ در این بنده در مورد هر کدام به تفصیل توضیح می دهم و مثالی خدمتان عرض می کنم.

1- تخیل :

تخیل از خیال پردازی می آید و از خیال گرایی، هر آنچه در ذهن ما تبدیل به خیال زیاد می شود که فعلاً واقعیت ندارد و فقط رویایی خلاء و فارق از تفکر است و نمونه هایی از این خیال را روزمره داریم، مانند: خواب و تخیل هنگام راه رفتن، هنگام دیدن فیلم و سریال، هنگام خواندن کتاب، هنگام شنیدن داستان و یا رادیو، هنگام صحبت کردن با تلفن و ....

به هر حال انسان با تخیل کردن می تواند مفهوم چیزی را برای ذهنش تعریف کند و متوجه شود، مثلاً سعی کنید تخیل نکرده کلمات و جملات زیر را متوجه شود و اصلاً تخیل نکنید؟!

]] بیگ بنگ یک انفجار عظیمی بود که جهان را شکل داد و گفته می شود زمانی که بیگ بنگ اتفاق نیفتاده بود تمام جهان به شکل مادة متراکم یا همان هیدروژن بسیار متراکم بود که حجم آن به اندازة یک توپ تنیس بود و زمانی که بیگ بنگ اتفاق افتاد اجرام سنگینی شکل گرفتند که باعث به وجود آمدن گرانش و وزن و حجم شدند و دنیا یا جهان یا کائنات و کهکشان های مختلف شکل گرفته شد.... [[

و حالا یک بار دیگر با تخیل کردن جملات بالا را بخوانید.

بله به این حالت و رفتار مغز که در بر گیرنده مفاهیمی مختلف است تخیل گفته می شود که خود نیز قسمتی از مفهوم نهایی به نام واقعیت است به شرطی که مراحل را تا چهار مرحله بعدی واقعیت گرایی طی کرده و نیک های هر کدام بخورد و لازمة رفتن از مرحلة قبل به مرحلة بعدی تیک خوردن و با تایید شدن مرحلة قبلی یا مراحل قبلی است.

تخیل کردن مغز انسان انرژی زیادی مصرف می کند و نتیجة آن انتشار یا گسیل دادن ذرات ریزی از مغز یا از مولکول های مغزی است که نام آنها ذرات انرژی بوده و این ذرات یا قسمتی از این ذرات تبدیل به انتشارات ذراتی می شود که نام آن ذرات کوانتومی است.

که از لایه ها و چاکراه های انرژی انسان عبور کرده و وارد دنیای خارج از انسان شده می تواند روی یک جسم یا کائنات یا هر چیزی تاثیر گذاشته و از همه مهمتر ممکن است وارد ذهن انسان دیگری شود که آن انسان از نظر نوع ذرات و انرژی های بنیادی روحی با آن شخص هم خوانی داشته است و تبدیل به تفکر یا الهامی از کائنات شود البته فعلاً در این کتاب از توضیح بیشتری در مورد این موضوع خودداری می کنم.

احساس: به هر پالس الکترومغناطیسی که در بدن جریان دارد که از مبداء یا هر عضوی، به مقصد یا مغز می رسد را یک حس می گوییم. این حس به تنهایی معنی یا معنایی برای مغز ندارد و مجموعه ای از این احساسات و حواس را می گویند یک حس واحد. که می تواند یکی از حواس پنج گانه باشد مانند حس یک وسیله یا به عبارت دیگر لمس یک وسیله یا طعم یک غذا یا گوش دادن به موسیقی و یا دیگر احساسات انسانی ولی احساس انسان یک معنایی فراتر از حواس پنجگانه دارد و آن نیز حواسی هستند که هنوز در انسان شناخته نشده اند مانند حس ششم یا انرژی ها و قدرتهایی مافوق طبیعت که در انسان نهفته است. قدرت هایی که مربوط به روح انسان بوده و یا مربوط به ارقام روح و جسم آن است که هر کدام تفسیر دارد. مثلاً انسان می تواند کارهایی کند توصیف ناپذیر، می تواند طی العرض شود می تواند حتی پرواز کند می تواند موجودیت موجودات پایین تر از خود را تحت تاثیر قرار دهد و چشم برزخی داشته باشد و بی نهایت قدرت های دیگر می تواند ذهن اطرافیان خود را بخواند یا حتی کنترل کند و یا حتی خواب ببیند، بله خواب هم یکی از این احساسات است و حال من این مبحث را کوتاه می کنم زیرا جزر است نباید گفت هر راست نشاید گفت یعنی ممکن است خیلی از خوانندگان این کتاب به این صحبت ها اعتقاد نداشته باشند.

بنابراین سکوت!!!

5 حالت واقعیت گرایی را باور کنیم تا به یک واحد برسیم به نام واقعیت خالص!

گفتیم واقعیت گرایی یعنی: 1- تخیل، 2- تفکر، 3- تعقل، 4- تصور، 5- تجسم

حال اگر این 5 اصل را باور کنیم؛ خب یعنی چه باور کنیم یعنی از نظر عقلی قبول کرده و از آن تصویری در ذهنمان بسازیم بعد آن را اجرا کنیم، در اینجا اجرا کردن به معنی به راه انداختن یا همان نصب کردن در مغزمان است و بعد از آن آن را تجسم کنیم؛ تاره حال این 5 اصل را باور کرده ایم و بعد می بینیم که کل این 5 مفهوم در ذهنمان پاک شد و یک مفهوم گرفت و آن مفهوم وحدانیت که از بکارگیری آن 5 اصل در ذهنمان شکل گرفت و واحد می شد به نام، بله ممکن است پس نام این فرایند می شود: 1 = 5

اصل احساس باور روئیت یا همان اصل A.B.R

احساس می کنم. یعنی فقط فعلاً حس است که می تواند به چیزهای مختلفی تبدیل شود.

باور دارم. یعنی احساسم را قبول دارم و فکر می کنم که می توانم به تخیلم جامة تجسم بپوشانم.

روئیت می کنم. یعنی با در نظر گرفتن موارد بالا و در ادامه تجسم را می توانم ببینم.

برچسب: نویسنده: باربد سلیمانی تاريخ: چهارشنبه 21 تير 1396 ساعت: 15:56

صفحه بندی